نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٠:٢٩ ق.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۱
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ٩:۳٩ ق.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۱
من آن روز و امروز نفهميدم, ندانستم , چرا مردي را كه در تمام عمر قريه اش , روياي او بود و مردي و مردم و ماندن را باور داشت به سكوت محكوم بود و او آرام و پردرد تمام اين سالها سكوت را زيسته بود . خواننده اي كه سكوت را زيست و … سكوت را مرد.
خيلي ساده , خيلي تلخ , يك روز پاييز , يك روز مهر , ديگر حنجره اش از هيچ رويايي , هيچ قريه اي , نگفت. آواز مرد . لابد يكي مي خواسته روي سنگ مزارش بنويسد وقتي آواز مي ميرد .
و خبر آمد . بدم مي آيد . بدم مي آيد از اين غمگساري هاي تصنعي از اين دست پشت دست زدن از اين افسوس هاي رديف شده .
خيلي ها به يك آه , به يك آخي , تمام كردند فروغي را . و بعد مطالب اشك انگيز و قلم هاي نالان وحرف هاي مد روز رنگ عزا , تكراري و انجام وظيفه اي و … كو؟
امسال پاييز كسي از مرد قريه ها و آواز ها پرسيد؟
اين عادت كودكان دوره طلايي است كه شمع مرده را ياد نمي آورند.
پايان قسمت دوم
نوشته علي مير ميراني (شماره 19 هفته نامه
چهلچراغ)
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱:۳٦ ق.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ،۱۳۸۱
بالاخره در روزهاي اولين سالگرد درگذشت فريدون فروغي اثري با صداي وي به بازار آمد. آلبوم موسيقي متن فيلم «تنگنا» ساخته اسفنديار منفرد زاده از كارهاي منتشر شده در هفته گذشته بود. در اين كاست موسيقي متن فيلم «پل» اثر مرتضي حنانه و قطعهاي با صداي فرهاد هم موجود است.
«پري خواني» شامل اشعاري از فروغ فرخزاد با دكلمه خسرو شكيبايي و آواز حسين بختياري از جمله آثار مهم منتشر شده در هفته گذشته بود.
نفل از
کاپوچينو
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٠:۱۸ ق.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ،۱۳۸۱
تعريف ترانه در سينما بحثي است که صحبت درباره آن به درازا خواهد انجاميد. اما با توجه به سير متفاوت ترانه و به طور کلي موسيقي فيلم، در طول تاريخ سينما، بايد نکاتي را ذکر کرد و نوشت.
موسيقي پاپ زماني که در ايران آغاز شد جايگاهي در سينما نيافت. اما با جدا شدن يک شاخه که به عنوان موسيقي کوچه بازاري خود را معرفي ميکرد، راه موسيقي پاپ به سينما باز شد. با توجه به فضاي کافههاي آن زمان و حضور هميشگي رقص و آواز در اين مکانهاي خاص، طبعاً سينما موسيقي مرسوم زمان را در خود پذيرفت. اما ترانه همچنان در سينما معناي درست و جاافتادهاي براي خود نداشت. موسيقي فيلم در ابتدا به عنوان تغييردهنده مذاق تماشاچي به کار گرفته ميشد... نه به عنوان نيروي ياري رسان به تصوير.
اما حضور ستارگان موسيقي در سينما، به عنوان بازيگر، اين امر را تا حدود زيادي از حالت تفنني به حالت تخصصي سوق داد. به مرور زمان آهنگسازان موسيقي پاپ به اين نتيجه رسيدند که هم ميتوانند کار موسيقي متن انجام دهند و هم تبليغي براي ارائه کارهايشان داشته باشند. از سوي ديگر سينماي جهان شکل اين باور منطقي را به خود گرفته بود ولي در عين حال سينماي ايران، همچنان نوعي بيتوجهي به اين امر نشان ميداد. با شکلگيري موج نوي روشنفکري در سينما که با حضور افرادي چون مسعود کيميايي، ناصر تقوايي و بهرام بيضايي آغاز شده بود، ترانه آنگونه که بايد نتوانست در سينما تقويت شود، به طوري که حضور ترانه در فيلم توسط منتقدان به باد انتقاد شديد گرفته ميشد ولي حضور فيلمهايي چون «آدمک»، «رضا موتوري»، «گوزنها»، «خداحافظ رفيق» و چند نمونه مثبت ديگر باعث شد که تاثير ترانه در سينما کاملاً محسوس شود و حضور آن ضرورتي انکار ناپذير باشد.
اما... به يکباره با توجه به انقلاب اسلامي و قطع شدن فعاليتهاي موسيقي پاپ و مهاجرت عدهاي از بهترين ترانهسرايان، آهنگسازان و خوانندگان، وقفهاي بيست ساله را پيرامون حضور «ترانه در سينما» ايجاد کرد.
حالا دوباره مدتي است كه با توجه به آزاد شدن موسيقي پاپ مجدداً اين عمل رواج پيدا کرده است. ديگر امروز موسيقي تفنن نيست، بلکه وزنهاي محرک است براي تصاويري که تماشاگر با آن همراه است. اين بار سازها به عنوان ترانه در سينما معنا شدهاند.
حضور افرادي چون ناصر چشمآذر، احمد پژمان، مجيد انتظامي، فرهاد فخرالديني و جوانهايي چون کارن همايونفر، پيروز ارجمند و... باعث شده است که موسيقي فيلم در جهتهاي مختلف پيشرفت چشمگيري داشته باشد و اينان، حتي از ترانهسازان ما پيشي گيرند.
درگذشت فرهاد، خواننده نامآشنايي که در قاب نقرهاي ما نيز صدايش خاطره است، باعث شد که مطلب «موسيقي فيلم» اين ماه را به حضور «ترانه در سينما» اختصاص دهم، مسلماً کسي صداي او را در پلان به پلان «رضا موتوري» از ياد نخواهد برد. کسي «خداحافظ رفيق» (امير نادري) را بدون «جمعه» نگاه نميکند. حتي صداي فريدون فروغي را براي فيلم «تنگنا»، «آدمک» و اين اواخر «دختري به نام تندر» ـ آخرين صداي ماندگار فريدون فروغي ـ از ياد نخواهيم برد. فرهاد خوانندهاي بيبديل بود که اگر نگوييم در تقويت حضور «ترانه در سينما» موثرترين بوده، ميتوان گفت اثري انکارناپذير داشته است.
در نهايت اين نکته را بايد به يادداشتم اضافه کنم که «ترانه در سينما» يک ضرورت است. به عنوان مثال خيلي از مخاطبان سينما، فيلم «تايتانيک» را جداي از بحثهاي متفاوت سينمايياش، به خاطر موسيقي انتهاي فيلم ميديدند.
نوشته خدايار قاقانی(پيش شماره مجله
۳۰ نما )
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ٩:٥٩ ق.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ،۱۳۸۱
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ٩:۳٦ ق.ظ روز جمعه ۱٩ مهر ،۱۳۸۱
پشت اين پنجره ها دل مي گيره
گفت خسته شده ديگر.حرف كه مي زد پشت همان تلفن هم مي شد خستگي اش را حس كرد. گفت تواني برايش نمانده تا گيوه تنهايي اش را ور بكشد و از آخرين <خسته خانه>
دنيا , از روي ديوار ,از اين همه حصار بپرد و برود تا ……….. تا قريه اش شايد. كه روياي او بود و به جاي پولاد چشمه را مي پرستيد.
گفت زنجير كرده اند صدايم را.
آن چند باري كه با هم حرف زديم براي راضي كردنش به يك گفتگوي مفصل , همين حرفها را گفت و در لحنش خستگي آمد. گفت چيزي مي نويسم برايت. يكي از دوستانم مطلب را مي آورد. و او نوشت و در نوشته اش هم هنوز قريه او روياي او بود . نرفته بود آن طرف آب , نرفته بود صدا فروشي , فروشي.
آن روز ها سه ماه مانده بود تا بگردد دنبال نون پايان. آن روزها طي شد , اما روزهاي خوبي نبود ,روزهاي سالم و سرشاري نبود. براي فريدون فروغي كه لا اقل اين طور نبود.پرسيدم پشت اين پنجره ها دل ميگيره هنوز؟ و او به اندازه دلگيرترين تنهاي اين روزهاي خاكستري , نه جواب داد كه سكوت كرد. آن دوستش كه زنگ زد و مطلب را داد وحرف هايي زديم هم از مردي مي گفت كه صدايش در بند بود و خود , بندي صدايش شده بود و روز ها را شماره ميكرد و مي دانست ديگه اين قوزك پا ياري رفتن نداره.
پايان قسمت اول
نوشته علي ميرميراني (شماره 19 هفته نامه چهلچراغ)
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ٩:٤۸ ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۱
اين مقاله به مناسبت اولين سالگرد در گذشت مرحوم فريدون فروغي نوشته شده است .
شرمساري عجيبي بر تمام وجودمان نقش بسته است و توگويي اين بدوجداني هاي تاريخي مان در سراسر وجودمان دميده است و ما را كه در روزمرگي گرفتار امده ايم هر روز بيش از پيش غارت ميكند ، هر روز هنرمندي در گوشه و كنار خاك پاكمان رخت بر ميبندد و باز هم ما ميمانيم و بي توجهي هاي رسانه ها و مرده پرستيمان كه هر كدام داستاني تكراي شده است.
فرهاد رفت ، نه در گمنامي و تنهايي كه با شوري بسياري و قابل ستايش همانطور كه استحقاقش را داشت ، قبل از او نيز مازيار رفته بود اما هر دوي اين عزيز اين بخت بلند را داشتند كه بعد از انقلاب ايران البومي از خود را روي پيشخوان نوار فروشي ها ببينند و سهم و اقبال مرحوم فرهاد مهراد بسيار بيشتر از مازيار بود كه او چند كنسرت را در داخل و خارج ايران اجرا كرد و در اين اواخر فيلم ويدئويي اونيز در دسترس علاقمندانش قرار گرفت اما من ميخواهم از كسي بنويسم كه امروز سالگرد درگذشتش است ، و از او كسي چيزي ننوشت جز چند تن كه درود بر انان و شوري برايش به پا نشد انطور كه شايسته اش بود و شانس اين را هم نيافت كه البومش را در كاست فروشي ها ببيند و تنها يك كنسرت حاصل 23 سال گوشه نشيني و كم توجهي مسئولين به اين ستاره هميشه درخشان موسيقي ايران انهم در جزيره كيش بود.
مرحوم فريدون فروغي اين عزيز از دست رفته كه با تنها 4 البوم در طول زندگيش به انچنان محبوبيت و علاقه در ميان جوانان ان دوران و حتي با تمام كمبود تبليغات و معرفي براي نسل جديد در بين جوانان بعد از انقلاب هم از جايگاه بسيار خوبي برخوردار شد و اين است هنر والا و بدون تملق ،بي ريا براي دلش خواند و براي دلش گفت و بر دل نشست.
خيلي از ما با فروغي و ترانه هايش رشد كرديم و بزرگ شديم ، عاشق شديم ، حرفهاي قشنگ زديم و ترانه هايش را از بر كرديم و با ان زمزمه كرديم ، با انها سفر كرديم در جاده ها با ترانه ها رفتيم و در كنار دريا با انها گريه كرديم و موجها را نظاره گر بوديم ، ...
اما موجي عظيم امد و خبري ناگوار اورد و ترانه در هم پيچيد و فروغي در غربتي به بزرگي ترانه هايش و صداي ماندگارش از ميانمان رفت و لحظه اي فكر كرديم اين موج سيلي شده است و تمام خاطراتمان را از ميان دارد ميكند ، تمام خاطات زيبايمان را !
سيل كه فروكش كرد ارام به اطرفمان نگريستيم و از نو انديشه ساختيم : اري فروغي و خاطراتمان نخواهند مرد همه ان زيبايي ها و عشقها و لحظه هاي قشنگ ، و ترانه هاي جاودان همگي خواهند بود هميشه و هميشه ،
نميدانم سالگرد درگذشتش را در تقويم ذهنتان سپرده بوديد يا نه ؟ خوستم چند خط بنويسم تا كمي از او يادي شده باشد راستش نميخوام عقيده اي بر كسي تحميل كنم و بگويم صداي فروغي زيبا بود اما فكر ميكنم اگر بگويم او صدايي به واقع منحصر به فرد داشت همه بر اين مسئله متفق القول باشند.
يكسال گذشته است و گويي همين چند ماه پيش بود كه از ميانمان رفت و اي كاش كمي بيشتر از او مينوشتيم و اي كاش كمي به تنهايش ميانديشيديم و اي كاش ميماند و باز برايمان ميخواند و هزار اي كاش ديگر كه انقدر اين اي كاشها را گفتيم و نوشتيم زبانمان به درد امد و دستانمان پينه بست.
روحش شاد و قرين رحمت بي كران الهي باد. فرشاد عابديني سپهر
از سایت گویا
1381/7/13
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٠:٠٤ ق.ظ روز دوشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۱
5. مشتي ماشا ا... شهر ما، آوازه خوان صحنه ها، كسي كه هميشه غايب بود اما وقتي مرد پيدا شد. نياز شهيار با صداي او ترانه تر شد. حتي ري چارلز هم براي او گريست. ري چارلز دوست داشتني آوازه خوان ما. سازها در سال پيش در همين تهران پارس خودمان از صدا افتادند. آنها هم هق هق كردند. او حتي صداي خودش را بعد از هفده سال غيبت نشنيد. فريدون فروغي هم آوازخوان بود و هم شاعر اما مرد.
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٠:٥۱ ق.ظ روز جمعه ٥ مهر ،۱۳۸۱
بگوييد كه بر گورم بنويسند
زندگي را دوست داشت
ولي آن را نشناخت
مهربون بود ولي مهر نورزيد
طبيعت رادوست داشت
ولي از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب و جوش بود
ولي كسي بدان راه نيا فت
در زندگي احساس تنهايي مي نمود
ولي هرگز دل به كسي نداد
و خلاصه بنويسيد
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن
زنده ياد فريدون فروغي
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۸:٤٥ ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸۱
خواننده ها ي ايراني براي شخص خود من به چند دسته زير تقسيم مي شوند:
1. فريدون فروغي , فرهاد , كوروش يغمايي
2. داريوش , ابي , سياوش قميشي , حبيب , شهيار قنبري
3. ستا ر , سيمين قانم , زيبا شيرازي, عصار , هايده .
لطفا نظرات خود را بگوييد.
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۸:٤٤ ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸۱
حميدرضا آشتياني پور، كارگردان فيلم سينمايي دختري به نام تندر به مناسبت درگذشت فريدون فروغي پيام تسليتي
ارسال كرد.
به گزارش واحد دريافت خبر ايسنا، متن اين پيام به شرح زير است:
براي فريدون فروغي
نظر من چشم در راهم
براستي از صلت كدام قصيدهاي ....
او غزلي ناتمام بود
و چه بسيار غزلها كه در چند قدمي ما ناتمام ميماند.
او دچار بود...
و من او را در “تنهايي“ آن هنگام يافتم كه زمزمه كرد.
دچار يعني عاشق.
و هرگز فراموش نميكنم سوز نفسهايش را در نواي آخرينش كه:
دچار بايد بود، دچار يعني عاشق و فكر كن كه چه تنهاست
ماهي كوچك، اگر دچار آبي درياي بيكران باشد.
او تنها بود .... تنها ماند و تنها رفت.
و من او را فراموش نخواهم كرد.... هرگز.
حميدرضا آشتياني پور، كارگردان فيلم سينمايي دختري به نام تندر
فقدان هنرمند نامي عرصه موسيقي پاپ را به خانواده محترم ايشان و ملت ايران تسليت ميگوييم و براي بازماندگان ايشان آرزوي صبر و بردباري داريم.
از طرف برادران اشتياني پور - گل نيم و همراهان ايشان در فيلم “دختر بنام تندر”
انتهاي پيام
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۸:۳٩ ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸۱
جمعه" سرآغاز ترانه مي شود، فريدون فروغي به خاطر علاقه به فرهاد در سبك او شروع به خواندن مي كند. داريوش و بقيه هم به نوعي از كار فرهاد برداشت مي كنند. تورج شعبانخاني از دوستان قديمي فرهاد مي گويد: "امكان ندارد كسي از اهالي موسيقي آن زمان بيايد و بگويد موسيقي فرهاد و گروهش بر او تاثيرگذار نبوده. موسيقي فرهاد بر ماهيت موسيقي ما تاثير گذاشت. " جمعه و چند آهنگ ديگر را براي فيلمهايي چون "خداحافظ رفيق" و "گوزنها" اجرا مي كند و او محبوبتر مي شود. همزمان با انقلاب چندسالي را در خارج از ايران مي گذراند اما بعد از انقلاب به ايران ميايد و ديگر بر نمي گردد.
خواب در بيداري آلبوم بعدي فرهاد مي شود ولي همه "جمعه" را مي خواهند. "برف" هم تكرار "خواب در بيداري" است. عده اي فرهاد را محكوم مي كنند و انتقادها شروع مي شود تا اينكه او در ايران و كانادا كنسرت برگزار مي يند. اما بيماري او _ هپاتيت سي_ ديگر صداي خواننده را گرفته، او نمي تواند. اين بيماري باعث مي شود او نتواند براي فيلم "گل يخ" كيومرث پوراحمد خود را آماده كند و ...
مرد قلندر و سلطان موسيقي پاپ ايران به ديار ابديت پيوست. او رفت تا شايد فريدون فروغي، احمد شاملو، فريدون مشيري و ديگر دوستان هم در آن سو تنها نباشند!
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۸:٢٤ ق.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ،۱۳۸۱
يك سال گذشت...
پارسال 13 مهر بود كه خبر سفر هميشگي فريدون را به ما دادند. به ياد آن روز هاي غمگين پيام روزنامه ايران را مرور ميكنيم:
روزنامه ايران: فريدون فروغي، آهنگساز، نوازنده و خواننده سالهاي دور، بعدازظهر روز جمعه در خانه خود واقع در تهرانپارس زندگي را بدرود گفت.
فروغي متولد بهمن 1329، كار خود را از اواخر دهه 40 با برنامه تلويزيوني "شش و هشت" آغاز كرد و به دليل جنس صدا و موسيقي نويي كه ارائه ميداد، سريعاً به يك هنرمند پيشرو در عرصه موسيقي روز بدل شد.از آثار او ميتوان آدمك، ظهر تابستان و قوزك پا را نام برد.
او پس از انقلاب چند سالي را در اروپا گذراند اما بعد از مدتي به اميد فعاليت دوباره به ايران بازگشت. با اين حال جز اجراي چند كنسرت معدود در جزيره كيش، اجازه اجراي زنده در شهرهاي ديگر و يا توليد نوار كاست به او داده نشد.
آخرين فعاليت رسمي فروغي، اجراي يك ترانه با شعري از نيمايوشيج بر تيتراژ پاياني فيلم "دختري به نام تندر" ساخته حميدرضا آشتياني پور بود كه در نوزدهمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد.
روزنامه ايران، فوت فروغي را بر اثر سكته قلبي اعلام كرده، ولي از سالها پيش فروغي با ناراحتي كليه دست و پنجه نرم ميكرد و سرانجام نيز تسليم شد. ياد و خاطره اش گرامي باد.