نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز سهشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
اين مراسم كه با حضور خانواده فريدون فروغي و بهجت و پروانه فروغي خواهران و همسر وي وهمچنين تورج شعبانخاني - آهنگ ساز ترانه هاي فريدون - و مهران زينت بخش كارگردان فيلم قريه من كه روايتي مستند گونه از زندگي فريدون فروغي است - برگزار شد.
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز سهشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
مطلب زير قسمتی از يک
مقاله نوشته محسن شجاعي فر در مجله اینترنتی سیاه و سپید است:
اعلاميه اي ميان جمعيت پخش ميشود که روي آن نوشته شده : (( فريدون جاودانه شد)) و عکس فريدون با چشمهايي غم زده بالايش . کم کم به تعداد آدمها افزوده ميشود. ساعت ۸ صداها اوج ميگيرند و دوستداران فريدون با صداي ترانه اي که پخش مي شود همراهي ميکنند :
(( يک نفر مياد که من منتظر ديدنشم / يک نفر مياد که من تشنه ي بوييدنشم))
((فريدون فروغي تبريک ، بالاخره مجوز صدايت را گرفتي))
يکي از خواننده هاي پاپ اين متن را در دفتر يادبود مسجد امير آباد نوشت و قطره اشکي گوشه کاغذ علامت گذاشت.
سکوت وزارت ارشاد خيلي طول کشيده بود و اين بار مردم خسته شدند و مجوز صداي فريدون را صادر کردند.
دلم از خيلي روزا با کسي نيست
تو دلم فرياد و فرياد رسي نيست
فريدون ها يک روز از تنگنا مي گريزند و آوازشان را روي سر دنيا ميپاشند . فريدون ها خاک نمي شوند ، قصه ميشوند ...
و در آخر :
پرنده ها براي خواندن از کسي اجازه نمي گيرند ... منقارشان را که ببندي با بالهايشان آواز مي خوانند .........
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٢:٤٢ ب.ظ روز سهشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢
مطلب زير قسمتی از یک
مقاله برگرفته از سايت پندار می باشد:
گفت وگويي را با تورج شعبانخاني - آهنگ ساز ترانه هاي فريدون فروغي - انجام داده ایم . وي بيان داشت : بايد محبوبيت فريدون فروغي را كه اين چنين در دل نسل جواني كه هيچ شناختي از او نداشته و حتي يك اثر تازه هم از او نشنيده اند در جاي ديگر جست و جو كرد ، يعني فريدون فروغي بيشتر از آنكه يك آهنگ ساز و خواننده موفق باشد يك انسان فرهيخته بود و همين فرهيختگي همراه با عزت نفس وي بود كه ياد او را هميشه زنده خواهد كرد.
وي اضافه كرد : اولين تجربه مشترك من و فريدون فروغي به آهنگ « آدمك » كه ترانه اي براي يك فيلم بود بر مي گردد كه در همان سال ها با استقبال فرواني مواجه شد و آهنگ هاي بعدي وي كمك كرده او به خواننده محبوب چند نسل شود .
تورج شعبانخاني در ادامه بيان داشت : فريدون فروغي هيچ بيماري خاصي نداشت و مي توانم بگويم كه او از سال ها سكوت دق كرد و مرد.
مهران زينت بخش - كارگردان فيلم مستند از زندگي فريدون فروغي - وی در همین رابطه گفت : من مشغول ساخت فيلم « برف »كه داستان زندگي فرهاد مهرداد است بودم و تصميم داشتم از او نيز در اين فيلم استفاده كنم كه متوجه شدم بسياري صداي فرهاد را با فريدون اشتباه مي گيرند ، پس تصميم گرفتم كه فيلمي مستند از زندگي او بسازم كه متأسفانه وي قبل از اين موضوع در گذشت .
شايان ذكر است اين مراسم با تأخيري يك ساعته آغاز شد كه به گفته برگزار كنندگان اين مراسم ، به خاطر مخالفت مسوولان دانشكده براي برگزاري اين مراسم بود به طوري كه سالن رايك ساعت قبل از اجراي برنامه در اختيار اعضاي انجمن اسلامي قرار داده بودند
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ٥:٥٤ ق.ظ روز شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢
اين
مصاحبه داريوش با bbc راحتما بخوانيد:
..........
گفت: "تو اوج شهرتم تو ايران . . داشتم تو پارک خرم آهنگ نفرين نامه رو می خوندم که يکی از طرفدارام ليوانی پر از اسيد رو ريخت روی صورتم. خوشبختانه تا حدی اسيدش در اثر مجاورت با هوا خنثی شده بود وگرنه سوختگيش بدتر می شد..............
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱:٥٤ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
با مشورتي که با بعضي از دوستان و کساني که cd فريدون فروغي را به آنها داده ام داشته ام به اين نتيجه رسيدم که بسياري از دوستاني که تمايل دريافت cd را دارند به دليل پاره اي از معذورات نمي توانند شماره تلفن خود را ارسال کنند . به همين دليل از امروز يک شماره تلفن فقط به همين منظور اختصاص ميدهم تا کساني که خواستار دريافت cd هستند با آسودگي خيال با اين شماره تلفن (فقط شبها ساعت 22-23) تماس بگيرند:
09132795459 ساعت تماس : 22 تا 23 شب .
مشخصات cd :
شوي ويدئويي (7 کنسرت و 2 کليپ از رنگارنگ)
۴۰ عکس چاپ نشده از فرهاد و فريدون فروغي
۶۰ flash زيبا از سايت نغمه
فيلم مجلس ختم فريدون فروغي
30 mp3 از فريدون فروغي به همراه آلبوم منتشر نشده " کوچه شهردل"
يک مصاحبه راديويي با مرحوم فريدون فروغي
متن وصيت نامه فريدون فروغي و يک screensaver از فرهاد و فريدون.
قيمت cd : دوهزار تومان مي باشد.
cd فوق فقط بر روي کامپيوتر قابل اجراست و به بر نامه هاي : Flash player 6 , Windows Media Player , Acrobat Reader احتياج دارد.
از همتون متشکرم.
به اميد روزهاي بهتر........................
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱:٥۱ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٠:٢٥ ب.ظ روز سهشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱۱:٠٦ ب.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢
نویسنده :
مرتضی موسوی - ساعت ۱٠:٥٧ ب.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢
متن زير بر گرفته از هفته نامه تعطيل شده وقت مورخ 15 تير 1381 مي باشد:
اگر فريدون زنده بود حالا حتما وقتش را به ما مي داد تا براي "هفته نامه" وقت از او هم مطلبي داشته باشيم . اما قلب مهربان فريدون براي هميشه از تپش مانده است . واي خداي من اين چه حرفي است . مگر مي شود فريدون بميرد. يادم هست وقتي از آرش خبر مرگش را شنيدم دلم مي خواست آرش مثل هميشه شوخ باشد . اما بغض تلخ آرش را خوب مي شناختم .فريدون را بار اول در کيش ديدم . در رستوران هتل آنا به شام دعوتم کرد.شام آنشب را يادم نيست اما طعم ترانه هايي را که بعد از شام شنيدم هيچگاه فراموش نمي کنم . مهدي سپهر هم بود نويد سپهر وبهروز صفاريان هم بودند. مازيار هم بود. نشسته بوديم که برق رفت . بهروز از پشت کيبورد بلند شد. همه انگار عزا گرفته بودند همه اين طرف و آن طرف ميرفتند تا برق اضطراري را راه بياندازند که ناگهان اتفاق عجيبي افتاد . سکوت رستوران شکست و صداي زخمي مردي پرده هاي اشک را پي در پي فرود آورد : دو تا چشم سياه داري دو تا موي رها داري توي چشمات چيا داري صفا داري صفا داري . صداي زنده فريدون همه را به شگفتي وادار کرد . فريدون نيريزي مدير برنامه هاي او در کيش بيشتر از ديگران اشک مي ريخت.پرسيدم چرا گريه مي کني ؟ سري تکان داد و گفت : اگر مردم بدانند که فريدون در چه وضعي مي خواند نمي گذارند چيزي بخواند . اصرار کردم اما نگفت که چه وضعي دارد که نبايد بخواند. وقتي فريدون نيريزي را در خيابان امير آباد روبروي مسجد ديدم تعجب نکردم . آمده بود براي مجلس ختم فريدون . بغلش کردم و بوسيدمش . گفتم : حالا ديگر فريدون نيست که از تو برنجد . بگو چرا نبايد مي خواند؟ بغضش ترکيد. گفت: دندان هاي فريدون فروغي مصنوعي بودند و اين کار خواندن را به عذاب کشانده بود . اما به عشق مردم بود که مي خواند .
فريدون عشق مردم بود و به عشق مردم بود که مي خواند . اما چقدر تنها بود وقتي که مي خواند : " دلم از خيلي روزا با کسي نيست " وقتي نگران مي شد براي آن " ماهي " که از "پاشويه " بيرون افتاده بود ، وقتي " غم تنهايي " " اسير " ش مي کرد. هيچکس تورج شعبانخاني را اين همه غمگين نديده بود. غمگين تر از روزي که هزاران فريدون فروغي جلوي مسجد يکصدا " آدمک " را مي خواندند. " تورج " دنيا را بدون فريدون نمي پذيرفت و تا هميشه خواهد گفت : خواهم تو شوي محبوب دلم ...
حالا فريدون در روستاي قرقرک خوابيده است و دارد خواب ما را مي بيند . روستايي در جايي دوردست که فريدون را دوست دارد. فريدون به نرمي دراز کشيده است وبه تعبيير عزيزي از همانجا به تهران نگاه مي کند . به شهري که دلش براي فريدون ها تنگ نمي شود .
خوب بخوابي فريدون.