شعر زیر را تقدیم به تمام عاشقان بیدلی میکنم که در فراق یار می سوزند .به کسانی که عشقشان همسان "شیرین و فرهاد" و "لیلی و مجنون" پرحرارت است .شعر زیر را با صدای گرم فریدون فروغی عزیز تقدیم به تمام "لاله های آريايی" سرزمينمان می کنم.
مرگ آن لا له ی سرخ، کفن خنده به روی لب بود
گرد آن اینه ها، شبح فاجعه ای درشب بود
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
خبرازشومی کاری می داد، نفسش ناله ی غم سرمی داد
آشیان روبه خرابی می رفت، تن پوسیده گواهی می داد
اوبه این حرف نمی اندیشید، که کفن باید بردونفس باید داد
وبه جای همه ی بودن ها ،همه ی دیدن ها لحظه هامانده به یاد
شکل اندیشه ی مردن دراوست همه ی هستی اورفته به باد
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
او سراسیمه به دنبال تلافی می رفت
به دلش زخم قدم ها ی تجاوز مانده
اونداندکه پی مردن خود
می کشدهرچه اصا لت باقی ست
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
مرگ آن لا له ی سرخ ،کفن خنده به روی لب بود
گرد آن اینه ها، شبح فاجعه ای درشب بود
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
مردن شاپرکا کشتن قاصدکا
نظرات ()