**<<فريدون فروغی>>**

 
سه سال گذشت
نویسنده : مرتضی موسوی - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۳
 

متن زير از وبلاگ شب نامه ترانه نوشته رسول ترابی گرفته شده است:

 هنور هم گل سرخي را كه در كنسرت هتل آنا ي كيش روي سر دسته ي گيتارت چسبانده بودي فراموش نكرده ام . انگار همين ديروز بود يا حتي كمتر . خوشحال بودي مي گفتي : (( بالاخره داره كار ها درست مي شه ، گفته اند اگه اين كنسرتها را در كيش اجرا كنم ، بهم مجوز فعا ليت ميدهند...)) . هر چند كه اصلا اعتقادي به داشتن مجوز براي كار هنري نداشتي ولي بالاخره شرايط بود ديگر . كاري نمي شد كرد هر چند هنوز هم نمي شود .

ميداني ؟ خيلي دوست دارم تا آن پسر جواني را كه در همان كنسرتت روي استيج آوردي تا با تو قسمتي از ترانه ي نياز يا همان نماز را بخواند را ببينم و با او در باره ي آن شب و حس و حال آن لحظه اش بپرسم ، هنوز هم يادمه تقريبا وسطهاي آهنگ بود كه خودت رفتي دنبالش و صدايش كردي از چشمانش معلوم بود كه خيلي خوشحال است ترانه را ميخواندي و مي خواستي با تو تكرار كند ولي نمي توانست آخر در كنار بزرگي مثل تو خواندن ساده نبود ولي تو آنقدر به او اعتماد بنفس دادي و آنقدر صدايت را پايين آوردي تا بالاخره توانست بخواند وقتي كه خواند و تمام شد تو را با تمام عشقش بوسيد ...دوست دارم ببينمش.

چند رز پيش بود كه با خواهرت پروانه يا به قول خودت (پرَ پرَ) صحبت ميكردم مي گفت مي خواستي با پول كنسرتها و آلبوم هايت براي بچه ها مدرسه بسازي و ... چقدر از تو گفتيم ، چقر گريه كرد مخصوصا وقتي ترانه اي را كه برايت گفته ام برايش خواندم از من خواسته كه ترانه را به او بدهم و در مراسم سالگردت كه روز جمعه 17 مهر در سر خاكت برگزار ميشود بخوانمش ... شنيدم كه مرا سم امسالت بسيار بزرگتر و با شكوهتر از مراسم هر ساله ات خواهد بود خيلي ها خواهند آمد از علاقمندانت بگير تا دوستانت حتي امير رسايي خواننده اي كه در آمريكا بود و به ايران آمده هم خواهد آمد ، يكي از كساني كه قبلا در گروهت بود و با تو همكاري مي كرد( آقاي نصيري) هم الان در حدود يك سال است كه با دوستانش آهنگهاي تو را تمرين و آماده كرده اند كه در مراسمت بخوانند وقتي كه آن همه عاشق همگي با هم در كنار تو آهنگهايت را بخوانند چه ها كه نمي شود ...به پروانه گفتم اگر در همان روزهايي كه فريدون زنده بود دور و برش را اين همه شلوغ ميكرديد هيچ وقت آن اتفاق برايش نمي افتاد و ميشد برايش ( در حقيقت براي خودمان چون او متعلق به خودش نبود) بسيار كارها كرد ، چيزي نگفت و فقط گريه كرد ...

ياد حرف تورج شعبانخاني افتادم كه مي گفت روزي به او زنگ زده اي و از بس كه دلت از همه جا و همه كس گرفته بود گفته بودي : ((تورج بيا به جايي برويم كه هيچ سقفي بالاي سرمان نباشد و...)) .

فريدون عزيز گفتني ها كم نيست ، با تو بسيار بسيار حرف براي گفتن دارم ولي افسوس كه فرصت زيادي نيست ،اگر عمري باشد 17 مهر به ديدنت خواهم آمد نه من همه كساني كه واقعا دوستت دارند جمعه از ساعت 2 به بعد به كيلومتر 15 جاده ي اشتهارد به بويين زهرا روستاي آب باريك قريه ي قرقرك خواهند آمد البته كساني كه دوست دارند بيايند مي توانند با من تماس يگيرند تا ترتيب حضور عاشقانه شان را در آن روز در كنار تو بدهم

قرار شده كه من ليستي تهيه كننم و به خانواده ات بدهم كه بر طبق آن ليست اتوبوس بگيرند تا همه با هم به ديدنت بياييم ...تا آن روز ....نمي خواهم خداحافظي كنم .به اميد ديدار.

دوستدار هميشگي تو ......

به اميد ديدار در قرقرک


 
comment نظرات ()