**<<فريدون فروغی>>**

 
صداي بي‌صدا
نویسنده : مرتضی موسوی - ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ،۱۳۸۳
 


گزارش چلچراغ از مراسم سالگرد فريدون فروغي
روز خاكستري سرد سفر
رسول ترابي
در جمعه‌اي كه گذشت سومين سالگرد «فريدون فروغي» بر مزارش برگزار شد. مراسمي خودجوش كه با حضور بسيار مردم، باشكوه و غافلگير كننده شد.
طبق اعلام و قرار قبلي ميني‌بوس‌هايي در ساعت 30: 9 صبح از ميدان ونك به سمت مزار فريدون فروغي كه در جايي بسيار دور افتاده از تهران است به راه مي‌افتند. البته عده بسياري هم با ماشين‌هاي خودشان آمده و تماميشان پوسترهايي را با عكسي از او به شيشه پشت ماشين‌هايشان چسبانده‌اند. به صورت تك تك افراد كه نگاه مي‌كني، از هر سن و سال آدمي را مي‌بيني از دختر و پسر 15 ساله تا مرد و زن 75 ساله، با چهره‌‌ها، طبقات و فرهنگ‌هاي متفاوت كه تنها نقطه اشتراكشان «فريدون فروغي» است. در تمامي طول راه در ميني‌بوس‌ها آهنگ‌هايي از او در حال پخش شدن است و دوستدارانش با يكديگر مشغول هم‌صدايي، جاي بسيار دوري است. منطقه‌اي بين اشتهارد و بويين زهرا، روستايي به نام «قُرقُرك». به قول پروانه، خواهر فريدون، تنها كساني به اينجا مي‌آيند كه واقعاً عاشق فريدون باشند. بعد از حدود 2 ساعت و نيم، همه به ابتداي مسيري كه به قرقرك مي‌رود مي‌رسند، مسيري خاكي و پر از سنگ و چاله و ناهموار. ماشين‌ها به آرامي مسير را طي مي‌كنند. در همان زمان ماشين‌هايي را مي‌بيني كه در حال برگشت از مراسم هستند، مراسمي كه قرار است از ساعت 2 به بعد به طور رسمي و با برنامه‌هايي خاص شروع شود. بعد از حدود نيم ساعت حركت در آن جاده به «قريه قُرقُرك» مي‌رسيم، قريه‌اي بسيار كوچك جايي كه در تابستان‌ها 5 خانوار و در زمستان‌ها 3 خانوار دارد و متعلق به شوهر پروانه بوده است. از در خانه تا سر خاك بايد حدود 300 متر پياده بروي، از همان دور افراد بسياري را مي‌بيني كه دور هم جمع شده‌اند. ساعت هنوز يك است ولي سر خاك بسيار شلوغ. وقتي كه سر خاك مي‌رسي با منظره‌اي متفاوت روبه‌رو مي‌شوي. روبه‌رو كوه‌هايي تا حدي سرسبز و پشت سر چشمه و آبگيري كوچك به همراه باغي بزرگ. اينجا را فريدون به همين دليل سادگي‌اش دوست داشت، جايي بسيار صميمي و آرام بخش، جايي كه مي‌تواني به وجود درونيت برسي و از دنيا دل بكني و تنها باشي. به همين دليل بود كه وصيت كرد در اينجا خاكش كنند.
دور مزار را خالي كرده‌اند تا افراد به راحتي بتوانند كنارش بروند و خلوت كنند. افراد آشناي زيادي آمده‌اند. فرهنگ قاسمي دوست بسيار قديمي و سراينده 6 ترانه فريدون، شهاب كليددار زاده از دوستان نزديك فريدون و مدير يكي از هتل‌هاي كيش كه فريدون در زمان كنسرت‌هايش در آنجا سكونت داشت. حجت بداغي كسي كه فريدون در آخرين شب زندگي‌اش از او دعوت كرده كه شام را به خانه‌اش بيايد و آخرين كسي كه فريدون را ديده است و او هم آخرين آهنگش «قوزك پا» را برايش خوانده است و گفته ديگر قوزك پايي برام نمونده كه راه برم و ...
مزار فريدون حدود نيم متر بلندتر از زمين است، دورش را حصار كشيده‌اند، دو قبر در كنار هم، يكي قبر شوهر پروانه وديگري قبر فريدون كه بيشتر خودنمايي مي‌كند. سنگ قبري به شكل سمبليك گيتاري كه سيم‌هايش را پاره كرده‌اند و ديگر صدايي ندارد. در بالا هم قسمتي از ترانه آدمك نوشته شده و در پايين سال تولد و وفات. تولد 1329، وفات 1380، يعني فقط 51 سال، زماني كه براي مردن بسيار زود به نظر مي‌رسد ولي تقدير است و گاهي خود آدم‌ها تقدير را زودتر رقم مي‌زنند. هر چند كه فريدون نمرد بلكه با مرگش جاودانه شد و از نو متولد شد. شاخه گل‌هايي سه عددي را به نشانه سومين سالگردش روي سنگ قبرش گذاشته‌اند و بر روي پارچه‌اي سياه سومين سالگرد رهايي او را گرامي داشته‌اند. در اطرافش هم وصيت نامه‌اش با عكس‌هايي بزرگ خودنمايي مي‌كند. در اطراف هم تعدادي از ترانه‌هاي او را نوشته‌اند. فضا، فضاي عجيبي است. هر لحظه جمعيت بيشتر مي‌شوند حتي از مناطق اطراف عده زيادي با موتور آمده‌اند. و زماني هم كه ترانه‌هايش پخش مي‌شوند جمعيتي در حدود 500 نفر در حالي كه دستان هم را گرفته‌اند با صداي بلند با يكديگر هم‌صدايي مي‌كنند.
در حاشيه
- گروهي با تشكيلات كامل آمده‌اند، آهنگ‌هايي لايت را اجرا مي‌كنند. مردم دسته دسته وارد فضا مي‌شوند. تعداد رفته رفته زياد مي‌شود. از همه جا آمده‌اند؛ از مشهد، شيراز، اصفهان، كرج و ... خودشان و پلاكاردهايشان اين را مي‌گويند. انتظار اين همه جمعيت را حتي خانواده‌اش هم ندارند. هنوز يك ساعتي به مراسم مانده، مهمانان و آشنايان نزديك به خانه مي‌روند تا زمان مراسم اصلي برگردند ولي مراسم خود جوش كماكان ادامه دارد.
- در خانه خبر ديگري است. افراد آشناي زيادي هستند. پروانه كه فعلاً تنها خواهر فريدون در ايران است هم آنجاست، مي‌گويد «دو شب است نخوابيده‌ام خيلي، خسته‌ام». داخل خانه بسيار ساده است و ديوارها پر از عكس‌هاي فريدون. پروانه با وجود خستگي‌اش با انرژي زياد از مهمانان پذيرايي مي‌كند.
- فرهنگ قاسمي و شهاب كليددارزاده از خاطراتشان با فريدون مي‌گويند، يكي ترانه‌اي را كه براي او گفته است مي‌خواند. چند نفري گريه مي‌كنند. سوسن معادليان همسر فريدون هم آنجاست.
- ساعت حدود 2 همه با هم از خانه به سمت مزار مي‌روند، برنامه شروع مي‌شود. جمعيت بيشتر شده است. آهنگ‌هاي فريدون از باندهاي بزرگي كه در آنجاست پخش مي‌شود. همه كنار هم مي‌روند رو به روي مزار مي‌ايستند و دست‌ها را با هم قفل مي‌كنند و آماده خواندن همراه آهنگ مي‌شوند. آهنگ اول «آدمك» است، آهنگ دوم «گرفتار» است. زماني كه آهنگ پخش مي‌شود، فرهنگ قاسمي ترانه‌سراي اين آهنگ كه با يكديگر نشسته‌ايم شوكه مي‌شود. از جايش بلند مي‌شود و اطراف را نگاه مي‌كند. ناگهان صداي جمعيت كه شروع به خواندن مي‌كنند او را به طرفشان مي‌كشد. يك به يك دست به صورت تماميشان مي‌كشد و مي‌بوسدشان. بعد به گوشه تنهايي مي‌رود و باز هم گريه مي‌كند.
- بعد از مدتي پروانه مي‌آيد، بسيار احساساتي و هيجان زده است، نمي‌تواند خودش را كنترل كند و مدام گريه مي‌كند، سوسن معادليان كنار سنگ قبر نشسته و وضعيتي شبيه به پروانه دارد. زماني كه پروانه مي‌آيد صداها بالا مي‌گيرد، حال و هواي مراسم با صداي آن همه جمعيت كه واقعاً از ته دل آهنگ‌ها را مي‌خوانند، واقعاً منفجر كننده است.
- گروهي از لاهيجان آمده، گروه «شهريار نصيري» دوست صميمي و از نوازندگان گيتار گروه فريدون در هتل گامبرون بندرعباس است. حدود يك‌سال است كه آهنگ‌هاي او را تمرين كرده‌اند تا امروز بخوانند. كليددارزاده مجري اين مراسم در ابتدا از فريدون و ويژگي‌هاي اخلاقي و خاطراتش با او مي‌گويد. بعد گروه به اجراي برنامه مي‌پردازد و آهنگ‌هاي بسيار زيادي را از فريدون مي‌خواند، حتي «جمعه» فرهاد هم به ياد او و به دليل اين كه فريدون در روز جمعه 13 مهر 1380 فوت كرد خوانده مي‌شود.
- در بين آهنگ‌ها كه به وسيله سه گيتار و كيبورد نواخته مي‌شود، تعدادي از دوستان درباره فريدون صحبت مي‌كنند، شعري درباره فريدون خوانده مي‌شود و از برنامه بسيار بسيار استقبال مي‌شود.
- قسمت آخر برنامه سورپريز خانواده فروغي براي دوستداران فريدون است. دو آهنگ بسيار قديمي از فريدون كه در سال‌هاي 47 و 48 خوانده شده ولي تا به حال پخش نشده. اولين آهنگ‌هايي كه او به فارسي خوانده است ترانه‌هاي «وقت گريه» و «طناب غم» كه هر دو ساخته «محمود قراملكي» آهنگساز آن زمان راديو و تلويزيون ملي ايران است. كه توسط پسرش به خانواده فروغي اهدا شده. ترانه‌هايي از 18 سالگي فريدون با همان سبك و صدا.
- آرش قاسمي وكيل خانواده فروغي ادامه مي‌دهد كه حدود 5 آلبوم از فريدون فروغي آماده پخش داريم كه جزو كارهاي منتشر نشده اوست و حتي تمامي مراحل مثل ميكس و آماده‌سازي كارها و طراحي و چاپ پوسترها و ليبل‌ها را هم انجام داده‌ايم ولي كماكان منتظر مجوز پخش وزارت ارشاد هستيم تا كارها را به دوستدارانش عرضه كنيم.
- در انتهاي برنامه هم «سرود اي ايران» با هم‌صدايي تمامي افراد حاضر اجرا مي‌شود و برنامه تمام مي‌شود و همگي به خانه‌هايشان در اين سو و آن سوي ايران بر مي‌گردند تا فريدون باز هم تنها بماند. تنهايي كه باعث شد بسيار زود از بين ما برود. او كه نمي‌خواست «تمام دل و خاطراتش را در چمداني بگذارد و از اين سرزمين برود.» 


 
comment نظرات ()