مطلب زير قسمتی از يک
مقاله نوشته محسن شجاعي فر در مجله اینترنتی سیاه و سپید است:
اعلاميه اي ميان جمعيت پخش ميشود که روي آن نوشته شده : (( فريدون جاودانه شد)) و عکس فريدون با چشمهايي غم زده بالايش . کم کم به تعداد آدمها افزوده ميشود. ساعت ۸ صداها اوج ميگيرند و دوستداران فريدون با صداي ترانه اي که پخش مي شود همراهي ميکنند :
(( يک نفر مياد که من منتظر ديدنشم / يک نفر مياد که من تشنه ي بوييدنشم))
((فريدون فروغي تبريک ، بالاخره مجوز صدايت را گرفتي))
يکي از خواننده هاي پاپ اين متن را در دفتر يادبود مسجد امير آباد نوشت و قطره اشکي گوشه کاغذ علامت گذاشت.
سکوت وزارت ارشاد خيلي طول کشيده بود و اين بار مردم خسته شدند و مجوز صداي فريدون را صادر کردند.
دلم از خيلي روزا با کسي نيست
تو دلم فرياد و فرياد رسي نيست
فريدون ها يک روز از تنگنا مي گريزند و آوازشان را روي سر دنيا ميپاشند . فريدون ها خاک نمي شوند ، قصه ميشوند ...
و در آخر :
پرنده ها براي خواندن از کسي اجازه نمي گيرند ... منقارشان را که ببندي با بالهايشان آواز مي خوانند .........