مقاله زیر در زمان فوت فریدون فروغی (مهر 80 ) در روزنامه تعطیل شده تماشاگران چاپ شده بود:
فریدون فروغی فرزند دوران سنت کشی وشنا کردن در خلاف جریان آب است.اوایل دهه 50 زمانی که در تمام هنرهای ایران بوی حرکت های مخالف سنت های رایج مورد پسند نظام به مشام می رسید ، از دل فیلمهای موج نوی سینمای ایران صدای فروغی که تمام معادلات پذیرفته شده در خوانندگان قبل را در هم می شکست به گوش رسید .او توانست با مجموعه کوچک ترانه هایی که خواند نام خودش را فهرست سیاه خوانندگان پرطرفداری قرار دهد که نه صدایشان نه قیا فه شان نه شعر هایشان و نه حتی آهنگ و صدای ارکسترشان چیز دیگری بود . پدیده ای که در جریان پر هیاهوی حرکت به سوی دروازه های تهران بزرگ به جای هلهله ، مویه میکرد و به جای چهچهه فریاد می زد . او نه برای رقص می خواند نه برای بزم. او و ترانه هایش نماینده جریان تازه ای بود که صدایش رنگ عصیان و سربراوردن عقده های اجتماعی و فرهنگی بود که هنوز نامی برای آنها پیدا نشده است .
دلتنگی ، دلزدگی ، بی پاسخی ، سر گردانی، فرورفتن ودر یک کلام جنگجو بودن و نجنگیدن موضوعات ترانه های او بودند و حالا پس از 20 سال خاموشی ، او به خاموشی دیگر فرو رفته است. او تمام شده وبرای ما نویسندگان مرگ نویس که از سال گذشته تا کنون بدون توقف مرگنامه می نویسیم ، سوژه دست اولی مهیا کرده است . حالا مرثیه خوان مرثیه می خواند.
نظرات ()