فریدون فروغی یکی از نمادهای شهر تهران است .صدای بم و گرفته او که دلتنگی آدم های سرگردان وتو سری خورده را روایت می کند ، مثل روح جاری در شهری است که با بی رحمی مثال زدنی صحنه تماشای حسرت های بی شماری بوده و هست .
فروغی بر خلاف بسیاری از خوانندگان هم دوره اش آلبوم ها و ترانه های فراوانی تولید نکرد. شاید علت این امر دوران های بیکاری مداوم او بود . بیکاری های او دلایلی غیر از مسایل حرفه ای داشت .دلایلی که بارها پای او را به زندان کشاند .ولی مخاطبان فراوان ترانه هایش او را همچون شهری که با دود و زندگی مچاله شده در درون خود نفس کشیدن را ادامه می دهد ، دوست دارند.
و حالا پس از مرگ او هنوز بسیارند حافظه هایی که زمزمه های بغض آلود و پر از کینه او را زمزمه می کنند تا تنهاترین و بدون توضیح ترین لحظه های بی کسی ، دربدری و سرگردانی و حیرانی خود را پر کنند . شاید تنها راز ماندگاری فریدون فروغی این باشد که او در دورانی که باج دادن و باج گرفتن رسم زمانه بود ، فقط به گیتارش و به صدایش باج داد . او حتی به تهران هم باج نداد . چرا که جنازه اش اینک از دور شهری را تماشا می کند که از دوری فریدون ها دلتنگ نمی شود.
هفته نامه تماشاگران مهرماه 80
نظرات ()